پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
شبهای برره !
سریال شبهای برره
۹۰ قسمت کامل با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1386/04/31
خبر مسرت‌بخش و بسیار امیدوارکننده این‌که اعلام شد فیلم «تایتانیک» برای پخش از شبکه سوم سیما در حال دوبله است. احتمالا مدیران شایسته و فرهنگی تامین فیلم و برنامه این سازمان اخیرا متوجه شده‌اند که یک فیلم پرفروشی به نام «تایتانیک» به بازار آمده و در راستای سرگرم‌سازی هرچه بیشتر امت همیشه در پای تلویزیون و ماهواره، فی‌الفور دستور خرید و دوبله و پخش آن را صادر کرده‌اند. ضمن تقدیر از میزان سرعت عمل و آنلاینی این عزیزان، به اطلاع عده‌ای از اشکال‌تراشان حرفه‌ای که دائما غر می‌زنند که این فیلم از جهات مختلف قابل پخش در سیمای جمهوری اسلامی ایران نیست، می‌رسانیم که خیلی هم هست! منتها یک سری اسلامیزاسیون و بومی‌سازی لازم دارد که با بریدن چند صحنه غیرضروری و تغییرات مختصر در ترجمه به راحتی حاصل می‌شود. مثلا:

داستان فیلم قبل از دوبلاژ و بومی‌سازی:
«بروک سوت»، یک جوینده گنج آمریکایی است که به دنبال یک الماس مشهور در بقایای کشتی غرق‌شده تایتانیک است. او یک صندوق سالم در کشتی پیدا می‌کند که در آن تصویری عریان از یک زن جوان قرار دارد که الماسی بر گردن دارد. پس از نشان دادن نقاشی در یک برنامه تلویزیونی، یک زن پیر به اسم «وز داوسن» ادعا می‌کند که همان زن نقاشی است. او به محل غرق کشتی برده می‌شود تا به جستجوگران کمک کند تا جای الماس را پیدا کنند، اما به جای این کار، او همه حقایق مربوط به داستان غرق شدن کشتی تایتانیک را برای همه تعریف می‌کند. او دختری ۱۷ ساله و ثروتمند بوده که تصمیم داشته با کشتی به آمریکا برود و در آنجا با «کال‌هاکلی» ازدواج کند. مادرش او را مجبور ساخته تا به این ازدواج تن در دهد. بنابراین پس از این‌که آنها سوار کشتی می‌شوند و کشتی حرکت می‌کند، او یک شب تصمیم می‌گیرد تا از بالای کشتی خودش را در آب بیندازد. اما او توسط مسافر فقیر و جوانی به اسم «جک داوسون» که کارش نقاشی است، نجات پیدا می‌کند. آنها به تدریج بیشتر با هم آشنا می‌شوند و این آشنایی منجر به عشقی عمیق بین آن دو می‌شود.‌هالکی و مادر رز می‌کوشند تا آنها را از هم جدا نگه دارند، اما موفق نمی‌شوند و رز با جک به قسمت زیرین تایتانیک رفته و به رقص و باده گساری می‌پردازد. در یک تعقیب و گریز هیجانی، آنها به درون یک اتومبیل بخارگرفته سوار بر کشتی پناه می‌برند (پناه بر خدا!) در این بین کشتی به یک کوه یخ شناور برخورد کرده و شروع به غرق شدن می‌نماید و در حالی که همه خدمه و مسافرین کشتی در تلاشند تا راه نجاتی برای خود بیابند، جک برای نجات جان رز خود را فدا می‌کند.

داستان فیلم پس از دوبلاژ و بومی شدن:
بروک سوتو یک جوینده اسلحه ونزوئلایی است که برای برملا کردن جنایت‌های کاخ سفید با تجهیزاتی که از کوبا تهیه کرده است، در اعماق آبها به دنبال بقایای سلاح‌های کشتار جمعی پنتاگون است. او به طور اتفاقی، به بقایای یک کشتی خیلی گنده بر می‌خورد که یک صندوق سالم درون آن قرار دارد. بروکو صندوق را بیرون می‌آورد و در آن ـ کات به قسمت‌هایی از فیلم دوئل ـ مقداری اسناد جنگی مهم می‌یابد که در آنها نشان داده شده سازمان جاسوسی آمریکا باعث غرق شدن تایتانیک بوده. بروک سوت با استفاده از شبکه جهانی «العالم» از مردم عالم می‌خواهد هرکس اطلاعاتی دراین باره دارد، به او کمک کند. یک پیرزن نیکاراگوئه‌ای به اسم «رزا آدمونو» ادعا می‌کند می‌تواند به بروکو سوتو کمک کند و در حالی که «سیا» در پی قتل وی است، فراری داده شده و به کشتی مزبور منتقل می‌شود. او در آنجا داستان زندگی خودش را بازگو می‌کند. رزا یک دختر فقیر و بدبخت بوده که توسط قاچاقچیان انسان آمریکایی در 17 سالگی از ماناگوآ دزدیده می‌شود و بعد از گریم به صورت یک دختر ثروتمند سوار بر تاتانیک می‌شود تا به آمریکا فرستاده شود. رزا که از آمریکا متنفر است تصمیم می‌گیرد خودکشی کند اما در آخرین لحظات توسط پسری ـ کات به تصاویری از سریال خانم مارپل ـ نجات داده می‌شود. اسم پسر یاکوب است. او ماموریت دارد تا برای خنثی سازی پروژه انقلاب‌های نارنجی و صورتی و یشمی و پشمی آمریکا که قرار است هشتاد سال بعد شروع شود، به آمریکا برود. رزا، مفتون تعهد یاکوب می‌شود و با او به طبقات پایین که ستمدیدگان و رنجبران و مستضعفین قرار دارند، می‌رود و در جلسات دعا و نیایش آنها ـ کات به صحنه‌هایی از آهنگ برنادت ـ شرکت می‌کند.

سرانجام، در حالی که آنها درون یک اتوموبیل، با حفظ فاصله شرعی به نابودی استکبار جهانی فکر می‌کنند و از فرط خشم، دود و بخار از کله‌شان بلند می‌شود (و روی شیشه هم طبیعتا تاثیر می‌گذارد!) با دسیسه عوامل «سیا» که یاکوب را شناسایی کرده بودند، یک کوه یخ در مسیر تایتانیک قرار می‌گیرد و با آن برخورد می‌کند. یاکوب در صحنه تاثیرگذاری فریاد می‌زند: «نالوطیا... نامسلمونا... با من مشکل دارین، چرا زن و بچه مردم رو غرق می‌کونین؟» و افسر ارشد سیا که در هیات سرپرست گروه نوازندگان ظاهر شده می‌گوید: «ها‌ها‌ها... ما اینطوری هستیم... تازه کجاشو دیدی؟... حتی واسه بدنومی القاعده، بوئینگ به برج‌های دوقلو هم می‌زنیم!» و در جواب رزا که می‌پرسد: «بوئینگ دیگه چیه؟» می‌گوید: «همونی که با هماهنگی صهیونیست‌ها به برج‌های دوقلومون می‌زنیم» و با پاسخ یاکوب که ابراز می‌دارد: «عفت کلوم داشته باش، آمریکایی بی چاک و دهن» درگیری شروع می‌شود. اما کشتی غرق می‌شود و در صحنه پایانی، یاکوب در حالی که به رزا می‌گوید که اسناد این جنایت در صندوق گذاشته شده، به خاطر سمی که عوامل «سیا» به گردن او تزریق کرده‌اند ـ با یک موسیقی جانگداز هندی ـ به اعماق دریا فرو می‌رود. رزا هم پس از اندکی توسط نیروهای امنیتی آمریکایی دستگیر و به گوانتانامو منتقل می‌شود.
1386/04/29

آیا می خواهید در کنسرت بزرگ استاد شجریان شرکت کنید؟

در گرامیداشت استاد سخن سعدی، استاد محمدرضا شجریان و گروه آوا (به نوازندگی مجید درخشانی، محمد فیروزی، سعید فرجپوری، همایون شجریان و حسین رضایی‌نیا) روزهای 8 و 9، 11 و 12، 14 و 15 مرداد ماه 1386 در تالار بزرگ کشور کنسرت موسیقی ایرانی برگزار می‌نمایند. به منظور تسهیل در تهیه بلیط و توزیع وسیع‌تر، فروش بلیط کنسرت تنها از طریق سایت دل‌آواز و پرداخت هزینه بلیط تنها به صورت اینترنتی (Online) انجام می‌شود

اینجا کلیک کنید.

1386/04/29
شهردار تهران هم خوابنما شد. قالیباف بعد از عمری مخالفت با منوریل، پریروز اعلام کرد که نه تنها دیگر با منوریل مخالفتی ندارد، بلکه آن را برای تهران لازم هم می‌داند. جالب اینجاست که حمزه شکیب، از اعضای شورای شهر با این مطلب مخالفت کرد و گفت شورای شهر...

چمران: اصلا همچو چیزی نیست. شورا با منوریل کمال موافقت را داشته و دارد و این در راستای همگامی با دولت است که همه اعضای شورا در آن اتفاق نظر دارند...

 ابتکار: چی چی را همه اتفاق نظر دارند آقا؟ دست کم ما اصلاح طلبان که در این مورد اتفاق نظر نداریم، یعنی اصلا روی چی اتفاق نظر داریم که روی این یکی داشته باشیم؟

دبیر: حالا خانومی، شومام سخت نگیر. میگن خیلی باحاله. سوار میشی میری اون بالا بالاها. عین شهربازی. از بچگی آرزو داشتم یه دور از بالا شابدوالعظیم و شهر ری رو سیر کنم. اگه قول بدن من اول سوار شم، موافقم.

ساعی: اوهوک... مگه من می‌ذارم؟ به بچه محل‌ها قول دادم هر وقت هر چی بیاد اون طرفا، اول من سوارش شم.
دبیر: عمرا... پس من مخالفم. اگه گذاشتم ساخته بشه.

چمران: یکی این بچه‌ها را ساکت کند.
بیادی: (بین ساعی و دبیر) بچه‌ها... بچه‌های عزیزم آروم باشید. دعوا کار خوبی نیست. خب اول علیرضا سوار بشه.

ساعی: این ناداوریه... نامردیه... من دارم به ناداوری می‌بازم!
بیادی: ای بابا... خب اول هادی سوار بشه... باشه علیرضا جان؟

دبیر: نامردا... همیشه همینطوره... من تو فینال به ناداوری می‌بازم... تبانی کردین!

 کاشانی: (کنار دست بیادی می‌نشیند) اجازه بده مهندس... من از وقتی پرسپولیسو گرفتم بلد شدم با این ورزشکارا باید چطوری اختلاط کرد.

دبیر: گفته باشم. من کوتاه بیا نیستم. من از همون اول به بچه‌های پایین شهر قول شرف دادم که همیشه هواشونو داشته باشم و باعث افتخارشون باشم. من کوتاه نمی‌یام. یا من اول، یا مخالفم.

ساعی: به جون آبجیم منم کوتاه نمیام. به من همه میگن هادی پرنده، اونوقت این اول بره اون بالا واسه بچه محل‌هاشون دست تکون بده؟

کاشانی: ببینین بچه‌ها، من قول شرف می‌دم که از آقای احمدی نژاد قول بیگیرم که اول بار که منوریل رفت بالای شهرری و اون طرفا، دوتا صندلی جلو مال شما دو تا باشه. یکیتون این ور پای پنجره یکی اون ور. حله؟

ساعی: کلک ملک تو کار نیست؟ آقا نجفی گفته به قول شماها نمی‌شه اعتماد کرد.
بیادی: جواب تو نباشه... لااله الا الله، این حرفا چیه؟ حرف منو و آقا کاشانی سنده. از اینجا تا بروکسل ما رو می‌شناسن.

ساعی: خب...باشه قبول.
دبیر: اگه اینطوره منم قبول.

بیادی:(با صدای بلند به رئیس جلسه) چهارتا رای موافق اینجا.
شیبانی: ‌ها چیه؟ ... چی شده؟ ... باز دعواست؟ آروم باشین بچه ها.

دانشجو: نه پدرجان، رای گیریه؟
شیبانی: رای واسه چی؟ ما که احمدی نژاد رو شهردار کردیم.

چمران: نخیر حاج آقا... اون که مال چهار سال پیش بود. فکر کنم باز فراموش کردین.
شیبانی: استغفار کن آقای چمران. تهمت نزن. من هیچی از یادم نمی‌ره. حتی الان مثل روز یادمه یک بار همین آقای مصدق که الان احمدآباده...

بیادی: ای خدا!... حق با شماست حاج آقا. ولی الان درباره منوریل می‌خوایم رای بگیریم. شما که موافقید؟
شیبانی: این دیگه چیه؟

دانشجو: نوعی متروست که به جای زیر زمین روی هوا راه میره؟
شیبانی: مترو دیگه چیه؟

بیادی: قطار دودی حاج آقا... قطار دودی
شیبانی: ها خوبه... خیلی قطار دودی خوبه... سوار می‌شدیم می‌رفتیم زیارت... این شاه نامرد خرابش کرد.

بیادی: (به چمران) یک رای مثبت دیگه.
دانشجو: من و خواهر احمدی‌نژاد هم که موافقیم.

 ابتکار: ایشون خودشون زبون ندارن؟
دانشجو: نعوذ بالله!... به برادر بزرگوارشون گفتند، ایشون هم به برادر بزرگوار بنده فرمودن که من وکیل ایشون باشم.

 ابتکار: اییییش...
 آباد: منم موافقم آقای چمران. فقط لطفا زودتر تمومش کنین. دیرم شد... خدامرگم بده، زائوم ترکید...

چمران: مبارکه انشاءلله. بعد از جلسات متعدد کارشناسی و تحقیقات گسترده، رای اکثریت بر احداث منوریل قرار گرفت.
حالا با این چیزا فیلتر مون نکنند!
   1      2      3      4      5      6    >>