بسم الله...
خدا این ترم به ما رحمی کند عجیب!
ترمی 18 واحدی متشکل از 6 درس 3 واحدی که 12 واحد آن ریاضیات است و عمومی هم ندارد!
ریاضی 2 با همان خاله رهبریان ترم 1!
فیزیک 2 با خاله ای جدید که نمی شناسمش(حق شناس؟)!
دیفرانسیل با آقای سمنانی...مغزت گیریپاچ می کنه!
ساختمان گسسته با مهندس خواسته(دوست داداشم!)
برنامه سازی پیشرفته java با مهندس زمانیان...
آمار و احتمال مهندسی با مهندس قطبی...یه جورایی کپ آقای خلیلی دبیر ریاضی سال دبیرستان2 و آمار!
این دیفرانسیل بس پیچیده است!بماند...
برویم سراغ متن......(مگر تا اینجا خیار بود؟!!@!!)
اولش گیر دادن بهمون در مورد لوگو وبلاگ...خوب گیر دادن که دادن...از نظر من این لوگو بسیار مناسب است...معتقدم همانقدر که سبزا و شلوغ کاریاشون بد بود...کار گروه مقابل(معروف به فشار!) نیز بد بود..جای بحث ندارد...آمده اند می گویند این 2 برابر نیستند...آری برابر نیستند ولی هر دو مقصرند....مطمئنا مقصرند...نتوانستم به دوستم بگویم حرفت مزخرف است(می گفت برابر نیستند پس چرا هر دو در یک وضع اند!!!).....شاید اینجا بخواند و بفهمد...با خودش!
مسئله ی بعدی در مورد قضیه پست جوانی است که هنوز نظراتی هرچند ناقص یا کوتاه برایم می اید...یکی از دوستان که خیلی قبولش دارم می گفت باید دید و رفت که دیگران چه می کنند...ما باید جزء آن 20 درصد خوب باشیم که در هر شرایطی سراغ کار بد نمی روند...گرچه نمی تونم نظرش رو اینجا بگذارم چون تبین نشد....وقت کم آوردیم..اگر خدا خواست در وقتی بیشتر ...بیشتر باهاش صحبت می کنم....نظرات خاصی دارد که دوست دارم بگوید...به نظر میاد به قول خودش دید سیستماتیک دارد...دوست دارم این آدم ها رو چون مسائل رو از چند بعد بررسی می کنند....نمی دانم شاید بیشتر در جامعه بوده و بیشتر توانسته درک کند...با خدایش...
ولی مشکل هنوز رفع نشده...بالاخره چه باید کرد....؟به قول بنده خدایی(مذکور!) ما جوانان بین 3 بعد فرهنگی گیر کرده ایم...غربی...اسلامی...و ایرانی...حال معلوم است گیریپاچ می کنیم...باید از کاردان پرسید..من که کاردان نیستم...جدیدا هم حال نمی کنم در چیزی که تخصص ندارم اظحار نظر کنم!
-
-
-
-
-
-
جای خالی برای اظحار نظر کاردان!
-
-
و جای خالی برای اظهار نظر شما...
برای مسئولین هم نمی گذاریم....حرف زیاد می زنند...اگر توانستند حرفهای قبلیشان را به انجام برسانند...دیگر شرمنده نکنند مارا مسئولین با وعده ها!
یکی از دوستانم که مذهبی بود..نیمه مذهبی...رفت و رابطه برقرار کرد و من وقتی فهمیدم فقط لبخندی از روی غم زدم....نمی دانستم چه بگویم!
در دید سیاسی با همه مشکل دارم....نمی دانم چرا کسی رو نمی تونم نزدیک به تفکراتم پیدا کنم....عده ای از این ور بام و عده ای از آن ور بام افتاده اند!
به قول دوستی مانسلی هستیم که فکر می کنیم...به زندگی ...به دغدغه!و جالب است...آینده رو روشن می بینم...جوانان ما با هر دیدگاهی باز هم فکر می کنند...بله ما نسلی متفکر هستیم....بعبارتی بیشتر از همسن ها مون تو 10 سال پیش می دونیم...و عقلمون بیشتر کار می کنه!
پ.ن1:بماند.....سرمایی خوردیم عجیب.....2 تا بیماری متفاوت ویروسی با هم!آخر سر هم معنی سوپروایزر رو در بیمارستان نفهمیدیم....کسی می داند بگوید!
پ.ن2:برادر ازدواج کن...ما در نوبتیم....
پ.ن3:فیلم هایی که امسال دیدم...در سینما....
به رنگ ارغوان...طلا و مس ......شب تنهایی و فکر کنم کتاب فانون.....من این فیلم ها رو میبینم حالا دوستان آمده اند می گویند برویم "حلقه های ازدواج
" ببینیم....فیلم در پیت تر نبود؟
ولی برید به ترتیب ببینید..پیشنهاد من:
1.کتاب قانون
2.طلا و مس
3.به رنگ ارغوان!
تمام!
پ.ن0:احتمالا عید میرم کربلا.....
پ.ن5:خصوصی!آره ..همش رو که نباید گفت...بعضی مسائل دو نفره است...البته فقط 1 نفر که خودمم می دونم!
هر چه در مورد عنوان یادداشت فکر کردم به نتیجه نرسیدم...شده است بازار شام!همه چیز دارد!






