بسم الله...
دیشب رفته بودم هیئت الزهرا دانشگاه شریف.....راستش نمی خواستم دیشب جایی برم ولی داداشم اومده بود خونه و گفتش که می خوام برم تو هم بیا ما هم گفتیم بسم الله.....
راستش وسط مراسم رسیدیم که آقای صدیقی حرفاشون رو به آخر بود ...ما هم رفتیم آشپزخونه یه دستی به غدا کشیدیم و هر چند کوتاه دوباره به مجلس برگشتم....الحمد الله مراسم خوب بود و واقعا دانشجو شریفی بود و کلا با معیارهام تقریبا سازگار...
وسط مراسم عزاداری وقتی چراغ ها خاموش بود و داشتن سینه می زدن نگاه کردم به جمعیت که نه شیعه با عاشورا تاسوعا هر گز نمی میره....واقعا نیگاه کنید....چه جمعیتی...
عظیم آقا ..عظیم....
پ . ن1 :پست قبلی به خاطر محرم فعلا برکنار شد...
پ.ن2:امروز یکی از دوستام از ته دل منو سوزوند...پیامک زد الان دو کوهه ام دارم میرم شرهانی...
منو از ته دل سوزوندا...شاید شهدا با هام قهر کردن....می خوام برم جنوب شاید خیلی زود...یاد امام و شهدا می خونم...




