جدیدترین فیلمهای 2010 جدیدترین فیلمهای 2010
فیلم های اکشن,رزمی,تخیلی,ترسناک
هرفیلم 190 تومان+هدیه
بهترین فیلم های ۲۰۱۰ یکجا
فرصت را از دست ندهید
هر فیلم 190 تومان+هدیه
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388/10/03

بسم الله...

دیشب رفته بودم هیئت الزهرا دانشگاه شریف.....راستش نمی خواستم دیشب جایی برم ولی داداشم اومده بود خونه و گفتش که می خوام برم تو هم بیا ما هم گفتیم بسم الله.....

راستش وسط مراسم رسیدیم که آقای صدیقی حرفاشون رو به آخر بود ...ما هم رفتیم آشپزخونه یه دستی به غدا کشیدیم و هر چند کوتاه دوباره به مجلس برگشتم....الحمد الله مراسم خوب بود و واقعا دانشجو شریفی بود و کلا با معیارهام تقریبا سازگار...

وسط مراسم عزاداری وقتی چراغ ها خاموش بود و داشتن سینه می زدن نگاه کردم به جمعیت که نه شیعه با عاشورا تاسوعا هر گز نمی میره....واقعا نیگاه کنید....چه جمعیتی...

عظیم آقا ..عظیم....

پ . ن1 :پست قبلی به خاطر محرم فعلا برکنار شد...

پ.ن2:امروز یکی از دوستام از ته دل منو سوزوند...پیامک زد الان دو کوهه ام دارم میرم شرهانی...

منو از ته دل سوزوندا...شاید شهدا با هام قهر کردن....می خوام برم جنوب شاید خیلی زود...یاد امام و شهدا می خونم...

1388/10/01

دیروز(به عبارتی دیشب!!!)که از دانشگاه اومدم خونه و بسیار خسته بودم طوری که کلاس ۴ تا ۶ اخلاق که کلاسی است بس بیخود و بی فایده!!!رو با چرت زدن در کلاس با چشم باز سپری کرده بودم خواهرم با ابتکارش دوباره نوید زندگی و ذوق رو به یادم اورد....اینکه دنیای ماشینی امروز که تعریف شده از نبود خانواده...دور هم جمع نشدن خانواده....و مرگ خانواده دیگه تو زندگی ما ایرانی ها نمی تونه وارد شه...لااقل تا الان که داره زور می زنه و تو زندگی من وارد نشده..... کلیدم رو چرخوندم ....چرق در باز شد و رفتم خونه کسی خونه نبود...اینطور به نظر می رسید ...مثل همیشه بی توجه رفتم سمت اتاقم که لباسام رو عوض کنم...در حین برگشت هم متوجه اش نشدم.....رفتم دست وروم رو شستم ..یهو دیدم تو حالمون یه میز کرسی مانند که روش با پتو پوشونده شده می بینم با ظرف آجیل و ...روش....تعجب کردم...این چیه...حتما باز خواهرم داشته بازی می کرده...رفتم اتاق خواهرم دیدم می خواد بخوابه....گفتم این چیه؟ گفت واسه شب یلداست...یک لحظه شوکه شدم...شب یلدا!!!!شب یلدا که تو خانواده ی ما ارجمند نیست ...یعنی کسی کارش نداره! 

دیدم نه خدا لطف کرده یک آدم با ذوق گذاشته تو خانوادمون....بعدا فهمیدم که خواهرم زنگ زده به بابام که هندونه و انار هم بیاره...پدر و مادرم بعد ۱ ساعت اومدن...پدرم با هندونه و انار...سعی کردیم ۴ نفری بدون برادر بزرگترم  شب خوبی رو حداقل واس ۱ ساعت داشته باشیم!...!بد جوری دلم واسه داداشم تنگ شده...نمی دونستم اینقدر وابستگی قلبی بهش دارم....اگه ازدواج کنه چه جوری میشه...دلم داداشم رو می خواد.....شب یلدا بر همه خوش.....امیدوارم خانواده ها دور هم جمع شن... 

پ.ن:نمکی چرا نیومدید خونمون!؟؟؟!!(خودش می دونه!) 

پ.ن۲: من می خوام جای پارسا پیروزفر تو فیلم در چشم باد باشم....دوست دارم تو اون دهکده هه  باشم...وسط جنگل!خوش به حال پارسا(کاراکتر اصلی سریال..جمعه ها ساعت ۱۰ تا ۱۱ شب...شبکه۱)

1388/09/27

نه دنبال «باران»

- نه مجذوب «یاران»

- نه در «اعتدالم »

- نه با «ائتلافم»

- نه «میهن پرستم»

- نه با حزب «سازندگی» عهد بستم

- نه «سبزم» نه زردم

- نه با «توسعه» در نبردم

- نه دنبال عشق و «مودت»

- نه دنبال «تولید» ثروت

- نه «فرزند ایران»

- نه حزب «جوانان»

- نه «روحانیون» را رئیسم

- نه در «جامعه» کاسه لیسم

- نه دنبال احزاب «پاکم»

- نه «خردادیان» را هلاکم

- نه در حزب «کارم»

- نه بر پله های «ترقی» سوارم

- نه با جمع «نسوان»

- نه در حزب «ایران»

- نه با «اتحادم»

- نه با «اعتمادم»

- نه اندر «رفاهم»

- نه دنبال حزب و سپاهم

- نه «همبستگی» را مریدم

- نه «آزادگان» را مرادم

- نه با چپ چپم من

- نه با راست دشمن

- اصولی و اصلاح گر هم نیم من

- من اینم که هستم ، بگویم کیم من؟

- من ایرانیم

- در رکاب امینم

- سرا پا دو گوشم

- به هوشم

- به بانگی ز سید علی می‌خروشم

- پی یک اشاره

- دوباره ، سه باره

- پیاده ، سواره

- به فرمان رهبر

- نهم سر

- روم پای صندوق ، یک بار دیگر

- به یاد شهیدان

- شهیدان دوران

- که رفتند تا ما بمانیم و ایران

- ببندم ز اعماق جان عهد و پیمان

- کنم با ولی زمانه

- یکی بیعتی جاودانه

- روم پای صندوق بیعت

- کنم یاد از پیر امّت

- به یاد امامم

- به عهدی که با رهبر خویش بستم بمانم. بمانم . بمانم .

1388/09/27

 بسم الله...

امروز رفته بودم نماز جمعه ی وحدت بخش لواسانات!!!!  

اولاش خوب بود....ولی...ولی پس از پایان مدتی که حرفهای امام جمعه تموم شد یکی پاشد و یکسری چیزا گفت...ولی بعد نماز دوم یه آخوندی که من می شناسمش و می دونم سطح تحصیلاتش بسیار پایینه و آدم روشن بینی نیست شروع کرد فحش دادن به امام جمعه و موسوی و کروبی و سید حسن خمینی و...... 

چه نماز جمعه ی وحدت بخشی...امام جمعه راست می گفت از بعضی از تریبون ها صدای وحدت بیرون نمیاد!!راست می گفت....اگه نماز جمعه لواسون رفته باشید می دونید راحت میشه رفت پشت تریبون.... 

رفت بالا و گیر داد به امام جمعه که چرا مثلا شما 8 سال دولت خاتمی رو بردید زیر سوال حالا که به امام توهین کردن چرا ساکتین و........امام جمعه هم اعتراض کرده بود ولی مثلا نگفته بود مرگ بر فلونی.... 

دیگه ببینی شلوغ شد...محافظا یکیشون پرید میکروفون رو گرفت....یکی فحش می داد ..یکی تکبیر میفرستاد...و من فهمیدم که....فهمیدم که آدمای بی سواد چطور می تونن مردم رو گمراه کنند......من هم معتقدم موسوی و کروبی اشتباه کردند ولی نماز جمعه رو مثلا گذاشته بودند وحدت بخش...تا این قائله ها تموم شه!!! 

حالا که اومده بود پایین شروع کرد به فحش دادن!!!!فحش ها (مثل بیشعور و نفهم و...)به امام جمعه و هرکی جلوش رو می گرفت و فحش کشید به محافظها.... 

آخه حاج آقا شما مثلا آخوندی....مثلا باید الگو باشی....خودم 4 ، 5 تا دوست روحانی و طلبه دارم....یکیشون که طلبه هست با اینکه مامم(معمم؟؟؟) نیست ولی بسیار با ادب رفتار می کند....که نکند کسی بفهمد طلبه هست و ایشون هم خطایی کنند و ...شان لباس بیاید پایین! 

تو پست قبلی گفتم رادیکال ها میان چرت و پرت می گن....و گفتم...ای کاش می رفتم تهران....آقای امامی کاشانی بسیار خوب صحبت کرده بودند.... 

پ.ن:خدایا انسانهای تندرو رو از رو زمین بردار!!(می دونم هدایت نمیشن!!)(این رو شوخی کردم!!!) 

پ.ن۲:خدایا همه ی ما رو هدایت کن..

1388/09/26

بسم الله...

تو کتابا نوشتن تنبلی کار زشته...تایپ کن و...ممد با توام..تایپ کن!

سلام مجدد به شما دوستان.....خوب!!!!بد!!!!زشت!!!!(good bad ugly)

باز یه روز برفی و متن نوشتن ما گل کرد ..حالا چی بنویسم؟

یادواره...تولد...تولد ...یادواره...

چرا روز تولد من یا روز بعدش یادواره شهداست؟؟چرا ...چرا احساس می کنم یادواره شهدا دبیرستان و مرکز پیش دانشگاهی فتح شاهد بهم نیرو می ده..حال می ده...چرا احساس می کنم یادواره شهدا بهم یه زندگی جدید داده؟؟

الان 4 سال ...آره 4 ساله که سعی می کنم تو متن یادواره باشم...حتی یک هفته تو زمان کنکور درس نخوندم!!!اونم برا یادواره ........ولی معتقدم دانشگاه و رشته ای که رفتم رو از سایه سر شهدا دارم....بهش اعتقاد داشتم...واقعا اعتقاد داشتم!

حالا معتقدم یادواره بهم زندگی جدید داده...یعنی 4 ساله که دارم با خدا حال می کنم....لذت می برم...و احساس می کنم 4 ساله بزرگ شدم!

از کادو ها ی دوستان هم متشکرم.....لطف هایی کردن...بعضی هم فقط لطف دیدن...شیرینی خواستن وبعضی هم پیچونده شدن!و تولدم مبارک....من الان یک جوون 19 یا 20 ساله ام!!!شاید هم یه روح 4 یا 5 ساله....

پ.ن1: محرم داره میاد و من منتظرم ببینم چی می تونم دشت کنم...

یک روز مونده فکر کنم...به محرم...السلام علیک یا ابا عبدالله....و علی الارواح التی حلت بفنائک....علیکم منی سلام الله ..ابدا مابقیت و بقی....

محرم...روحم رو تازه می کنه...نه با بعضی کار های علکی مردم...بلکه با اینکه به فکر وادارم می کنه...

یاد امام و شهدا دلو می بره کرب و بلا ....




1388/09/20

بسم الله... 

سلام....... 

بر آن شدم که قضیه دعوا با راننده مسافرکش تاکسی رو لو دهیم.... 

همین ۲ هفته پیش......لویزان آقا...لویزا؟.....لویزان میری آقا...بیشین بریم.! 

تو ماشین من و ۲ تا خانوم عقب نشسته بودیم و ۱ نفر خانوم هم جولو!!!کلا مرد قضیه ما بودیم!!!! 

ییهو...این طرف شروع کرد به خطرناک رانندگی کردن.....سر ورودی به صیاد که کم مونده بود تصادف شه.....گفتیم خوب اتفاقه...می افته...بعدش دیدیم این راننده تاکسی جوونه با اون قیافه لاتیش شروع کرد به لایی کشیدن و بسیار خطرناک رانندگی کردن.....اون خانوم جولویی اعتراض کرد و راننده هم گفت:ناراختی برو پایین! 

ما هم هیچی نگفتیم و ساکت بودن همه.....دوباره حرکت خطرناکی دیگر که صدای این ۲ خانوم رو در اورد...راننده تاکسیه هم چندتا لیچار نصاب این بانوان محترم کرد.....دیدیم ضایست همه یه چیزی گفتن و ما با این همه  ادعا ساکتیم.....طرف یه حرکت دیگه هم کرد و...من جوش اوردم...چنان دادی سر طرف زدم که چند ثانیه ماشین ساکت بود....مضمون این داد لاین بود که منو همین گوشه اوتوبان پیاده کن و فردا هم بورو خلافیت رو بگیر.....منمعمولا عصبانی نمی شم ولی صبح تو دانشگاه یه اتفاقی افتاده بود که حالم رو گرفته بود.....خلاصه داده رو زدیم و کم هم نیاوردیم!!!راننده یه لحظه جا خورد اون هم شروع کرد به دادو بیداد کردن.....ولی باز هم نتونست شکستم بده! 

خلاصه وقت پیاده شدن کاغذ و قلم در اوردم و شمارش رو یادداشت کردم......طرف فهمید.....اومد پایین دعوا....من هم اولش ترسیدم...ولی گفتم فوقش کتک می خورم دیگه....ثابت قدم موندم .....طرف اومد یه سری لیچار بارم کرد و گفت مثلا گواهی نامه نداری وگرنه گیر نمی دادی من هم گفتم دارم ...گفت ژس تهرانی نیستی و چند وقته اومدی تهران..گفتم که سالهاست تهران زندگی می کنم..خلاصه اون هی می گفت و ما ضایش می کردیم...آخر دوستش اومد قضیه رو جمع کرد...ما هم رفتیم خونه ...شماره ۱۱۰ رو گرفتیم و......رفتیم حال این طرف رو گرفتیم و پلیس فرستادیم سراغش تا دیگه با دانشجو جماعت درست حرف بزنه!!!  

 

پ.ن۱:الان بهم زنگ زدن بیا یادواره کمک گفتم درس دارم....عصر میام...اگر امیر  بفهمه دارم وبلاگ آپ می کنم...تیکه بزرگه گوشمه!

1388/09/19

 بسم الله...

  

نمی دونم چرا اینقدر عاشق برفم.......وقتی برف میاد یه حس نوستالاژیک عجیب غریبی منو می گیره بهم نیرو میده..مثل الان که داره برف می باره... اصلا حال می کنم....شاید برای اینکه تولدم تو یه روز برفیه!!!(3 روز مانده تا تولدم...دوستان کادوهایتان را بشتابید...شماره حساب بدم؟) 

اصلا حال می کنم برم تو برف قدم بزنم و MP3 رو در بیارمو light music گوش کنم.....وای ...چه حس خوب ولی غریبی!!! 

برف........ 

اما دیروز یه سوال پرسید ازم....پسرخالم...فقط برفو دوست داری یا حاضری بری زیرش هم؟ من هم گفتم دوست دارم برم زیرش ولی تا به حال زیر بارش برف پیاده روی نکردم!!!!!!!!!!!

<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>