تنبل همیشه خوابه..جاش توی رخته خوابه...

بسم الله...

تو کتابا نوشتن تنبلی کار زشته...تایپ کن و...ممد با توام..تایپ کن!

سلام مجدد به شما دوستان.....خوب!!!!بد!!!!زشت!!!!(good bad ugly)

باز یه روز برفی و متن نوشتن ما گل کرد ..حالا چی بنویسم؟

یادواره...تولد...تولد ...یادواره...

چرا روز تولد من یا روز بعدش یادواره شهداست؟؟چرا ...چرا احساس می کنم یادواره شهدا دبیرستان و مرکز پیش دانشگاهی فتح شاهد بهم نیرو می ده..حال می ده...چرا احساس می کنم یادواره شهدا بهم یه زندگی جدید داده؟؟

الان 4 سال ...آره 4 ساله که سعی می کنم تو متن یادواره باشم...حتی یک هفته تو زمان کنکور درس نخوندم!!!اونم برا یادواره ........ولی معتقدم دانشگاه و رشته ای که رفتم رو از سایه سر شهدا دارم....بهش اعتقاد داشتم...واقعا اعتقاد داشتم!

حالا معتقدم یادواره بهم زندگی جدید داده...یعنی 4 ساله که دارم با خدا حال می کنم....لذت می برم...و احساس می کنم 4 ساله بزرگ شدم!

از کادو ها ی دوستان هم متشکرم.....لطف هایی کردن...بعضی هم فقط لطف دیدن...شیرینی خواستن وبعضی هم پیچونده شدن!و تولدم مبارک....من الان یک جوون 19 یا 20 ساله ام!!!شاید هم یه روح 4 یا 5 ساله....

پ.ن1: محرم داره میاد و من منتظرم ببینم چی می تونم دشت کنم...

یک روز مونده فکر کنم...به محرم...السلام علیک یا ابا عبدالله....و علی الارواح التی حلت بفنائک....علیکم منی سلام الله ..ابدا مابقیت و بقی....

محرم...روحم رو تازه می کنه...نه با بعضی کار های علکی مردم...بلکه با اینکه به فکر وادارم می کنه...

یاد امام و شهدا دلو می بره کرب و بلا ....